1.یه هفته است که غذای خونگی نخوردم. مثلا دارن از بهترین رستورانا واسمون غذا سفارش می دن. دلم شوید باقالی با مرغ می خواد. دلم ماستی می خواد که خودم زده باشمش. جای یه روز دو روز گذاشته بودمش روی کانتر آشپزخونه که یه ذره ترش بشه. باهاش کف قابلمه شوید پلوم ته چین بذارم. وای نه تو دوتا قابلمه شوید پلو درست کنم کف یکیش ته چین باشه کف اون یکی کاهو ته دیگ بذارم. وااااااای! یه عالمه مرغ خوشمزه و یه عالمه زعفرون(ی که اونقدر رو دستم مونده که نمی دونم چی کار کنم!) با یه سالاد کاهو که سسش مایونز و آبلیمو باشه. یا هزار جزیره از اون مدلایی که سال 2002 بوف با سالاداش می داد. (منم گیر دادم به بوف! پاتوق بود یه زمان دوری!) به جای نوشابه دوغ باشه و از همه مهمتر یه عالمه وقت قبل و بعد غذا که بشینی و با آرامش از غذات لذت ببری.
من غذایی که خودم درست کرده باشم رو نمی تونم بخورم. حتی اگه بخوام بچشم نمک و فلفلش رو حالم به هم می خوره! (جو کسی رو نگیره که خاله یا دایی یا عمو شده, می گن دست پختم خوبه کسایی که می خورن اما به زور می تونم دست پخت خودم رو بخورم. 4 ساله که به این درد مبتلام. به هر کی گفتم گفته :«وا!!!» این پسره که سینیورمه می گه منم همینطورم. خلاصه که من تنها نیستم. یه نفر دیگه هم تو این دنیا به این درد عجیب مبتلاست.
۲. من معتاد نیستم ولی همه معتادا رو درک می کنم. اینکه چرا حال می ده دور هم معتاد باشی. این که سیگاری ها چقدر حال می کنن یکی براشون فندک بگیره و سیگارشون رو روشن کنن. اینکه چقدر خوبه حس مشترک داری با یکی. چقدر خوبه یه نفر رو بفهمی. من معتاد به پپسی هستم. خیلی خیلی می دونم که ضرر داره اما اعتیاده دیگه. نمی دونین وقتی پای کامپیوتر نشستم و دارم مثلا کار می کنم و ساعت 12 ظهره و من از ساعت 10 صبح دوتا پپسی خوردم و دارم با خودم مبارزه می کنم که دیگه امروز پپسی نمی خورم (که تا شبش دوتا دیگه حداقل می خورم) صدای باز شدن پپسی یه همکار چه حالی بهم می ده! یه مدیری هست اونقدر عاشقشم. یه خانومه 50 ساله است همیشه دوتا نوشابه تو کوله شه!
۳. یه پسره تو ترینینگ باهامون بود خیلی با حال بود. سیگاری بود و یه بار که پرسید اشکالی نداره سیگار بکشم و من گفتم که من بوی سیگار رو دوست دارم( اونم وقتی هوا بارونیه و بوی خاک باهاش قاطی می شه). گفت چرا سیگار نمی کشی گفتم واسه ضررش گفت :" من یه مقاله خوندم که هر پک به سیگار 3 ثانیه از عمر آدم کم می کنه. نشستم حساب کردم که اگه روزی 20 تا بکشم آخرش 2 سال از عمرم کم میشه. حالا که چی؟ کی می خواد اون سالای عاشقونه ۸۰ سالگی رو زنده باشه!" حال کردم از حساب کتابش. اگه گارانتی بود که ازآخر عمر کم می شه و آدم 10 سال با سرطان ریه زندگی نمی کنه منم خیلی کارا می کردم. حالا فعلا اونور ۷۰ سالگی رو بخشیدم به نوشابه!
۴. یه مدته می خواستم یه پست راجع به ازدواج موقت بنویسم. می ترسم!(آدم شجاعی نیستم)
۵. می خوام فردا روزه بگیرم می ترسم بمیرم!
۶. می خوام بمیرم وقتی «الویس»(Elvis) می خونه. احساس می کنم صداش روحم رو اونقدر وحشی می کنه که هیچ جوری تو جسمم جا نمی شه.