2. یه کتاب دیگه شروع کردم که تو لیست پرفروش ترین ها و کتابهای برتر بوده.(New York Time's Best sellers' lisit) در باره پول و سرمایه گذاری و این حرفاست. نوشته Suze Orman شاید تو یاهو چیزی ازش خونده باشید.
3. روزهای کاری یه جورایی یک نواختند. یه جورایی انگار می خوان آدم رو تشویق کنن به اتلاف وقت به زیاد فکر نکردن و زیاد تلاش نکردن. همه جا همینطوره, نه؟ ساعت ناهارم رو دوست دارم چون می تونم توش کتاب بخونم و لذت ببرم. کار هم می کنم اساسی. دارم سر از این ورک پیپر ها هم در میارم اگه خدا بخواد. کلی مث ماجرا جوییه. سرک کشیدن و سر از کار مدیرا در آوردن و ... .
4. ماه رمضون! یه برنامه هست توش مجری اسم یه چیز یا یه کس رو می گه و از مصاحبه شونده می خواد چن تا کلمه در باره اش بگه. حالا من می خوام ببینم ماه رمضان برای من یاد آور چیه:
م م م(یعنی دارم فکر می کنم) ماه رمضون : زولبیا بامیه گوشفیل, دعای سحر(هذا مقام العائز بک من النار), افطاری های تحکیم, امیرآباد و مغازه ای که دیگ آشش توی خیابون بود واسه اینکه آش بخریم واسه افطار, اصلا خود خیابون امیرآباد, ربنا, برنامه «زهرا و زهره»
5. قابل توجه روزه داران محترم. یادتون باشه اینکه روزه می گیرین خدا رو بهتون بدهکار نمی کنه. بنابر این اگه روزه می گیرین و هنوز پول به مردم نزول می دین و حال می کنین که تو بازار بهتون می گن حاجی شرمنده مرام ورزشکاریتون که جاتون تو بهشت نیست. اینو نوشتم یادمون باشه اونایی که از سر عادت فقط روزه می گیرن خیلی خدا و خلق خدا رو شرمنده خودشون نکردن.
