تبليغاتX
زینب ژیان پناه - Pajama party

زینب ژیان پناه

اگر انتظار خوندن یه وبلاگ جدی رو داشتید قطعا پنجره غلطی رو باز کردید!

دلم یه پیجاما پارتی درست حسابی می خواد. که یه جورایی تولد هم باشه. اصلا کاش می شد تولد سال دیگمو اینجوری می گرفتم. یه مهمونی, یه صبحونه مفصل نون سنگک و پنیر و گردو و چای و قهوه و کیک یزدی و یه عالمه شیرینی و کره و یه عالمه مربای جور وا جور و رنگی .... و شیر و شکلات. و مهمونایی که با لباس خونه , راحت و خواب آلو بیان و هیچکس هیچ آرایشی نداشته باشه ( موها هم ژولی پولی بهتره) و هیچ طلا و جواهری تو مهمونیه نباشه و یه عالمه آدم با یه عالمه ظاهر و باطن ساده. 

آقا تولد می گیری دوستت می گه کمک خواستی زنگ بزن. 5 ساعت قبل از شروع مراسم با شکوه تولد زنگ بهش می زنی بیاد کمکت کنه. میوه بشوره و چه می دونم سالاد برات درست کنه. هپلی به موبایلش زنگ می زنی و می پرسی کجاست می گه من آرایشگاهم. آقا کفت می بره و می فهمی ملت چقدر قضیه رو جدی گرفتن. می ری جلوی آینه گیره موهاتو باز می کنی . یه بار دیگه شونه اش می کنی و دوباره می بندی پشتت. مطمئنی که بهت می گن که اشکولی! مهمونات که میان یکیشون می گه زینب تو رفتی نیویورک برگشتی آدم نشدی. می خندم. «من اگه خود بورلی هیلز هم برم آدم نمیشم» می خندم و جواب می دم! کیف می کنم از اینکه اینقدر خوب میشناسمشون این دوستای عسلی با کلاس رو و خوشحالترم از اینکه هنوز حرف تو دلشون بند نمی شه و تو روت بهت می گن! دوستای عسلی منن دیگه!

همین!  

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 20:59  توسط   |